تواین شبا چقدر دلتنگتم چقدر نم نم میبارم چقدر صبور شدم وساکتم چقدر درد دارم وصدا نمیاد ازم چیکار کردی با من چیکار میکنی اصلا باورم نمیشه ....تـــــــــــو..تــــــــــــونه باورم نمیشه .....چرااینقدر در خوابم حاضر میشی کاش در بیداری لحظه ای میومدی .......
ممنونم ازتو...
ممنونم برای دروغ هایت ، که قدر لحظات صداقت را با آن ها
فهمیدم
ممنونم برای رفتنت ، که تنهایی نشانم داد جای خالیت را وبیشتر دوست داشتنت را
ممنونم برای بیرون کردنم از قلبت، که نشانم دادی چه قلب بزرگی داری وچه عشق هایی در آن جای میگیرد
ممنونم برای لحظاتی که منتظرم گذاشتی ،که در این لحظات صبر را آموختم
ممنونم برای آن زمان که با گفته هایت غرورم را شکستی که سخت است شکستن غرور و تو زحمتش را کشیدی
ممنونم برای لحظاتی که جایم را دیگری پر کرد، که دانستم هر آنچه خدا می دهد تنها امانتی است رفتنی
ممنونم برای آنکه دوستم نداشتی و می گفتی می پرستمت ، که آموختم هرگز باور نکنم جز خدا چیزی قابل پرستیدن است
ممنونم برای همه چیز ……
گذشت آن زمان که فقط یکبار از دنیا می رفتیم
حالا یکبار از شعر می رویم
یکبار از دیار
یکبار از یاد
یکبار از دل
یکبار از دست
آری گذشت دیگر آن زمان ......
تـــوهم دلت تنگ میشه ..اصلا منویادت میاد:(
نبود ونیست روزی که بی فکرت به شب نرسد .نامرد ..وتمام لعنت های عالم به خودم که اجازه دادم دنیام روبه لجن بکشونی ..خدایا من هیچ حقی نداشته باشم یه چیز دارم که توش حق دارم که یکی رونخوام ببخشم ...دل مهربونم خورد شد وداره اینروزها له میشه ومن کاری نمی تونم براش بکنم خدا من غلط کردم یکم کمکم کن بستم نیست خدا ؟
خسته شدم خسته شدم
نمی بخشمش...نمی بخشمش ..هیچوقت نمیبخشمش ..........
چرا اینکاروکردی چقدر به خودت زحمت میدادی دروغ میگفتی وای من پر از فریادی هستم که اون لحظه ها از دروغهاتت آرومم میکردی پست دروغگو ...متنفرم ازت که دوستت داشتممممممممم با تمام وجود وصادقانه وبی ریا ...من همه روزهای دروغگویییت دوست داشتم وهمه چیزتو ندیده میگرفتم چون دوست داشتم..چرا خواستی بزنی زیر قولت لعنتی لعنتی لعنتی

